|
یا حق

میدونستی اگه خداوند کيف پول داشت حتما عکس تو رو داخل اون قرار میداد ؟ می دونستی اين خداست که هر بهار واست گلهای زيبا به نشونی دلت پست میکنه ؟ میدونستی اين خداست که هر سپيده دم خورشيد رو مهمون خونت می کنه ؟ میدونستی که خدا هميشه دستشو زده زير چونه ش و داره به حرفات گوش میده ؟ میدونستی اين قلب مهربونی که داری انتخاب خدا بوده ؟ اگه نمیدونستی خوب حالا که دونستی پس معطل نکن و با قلب بی همتات ازش تشکر کن.
به قولی: شکر نعمت٬ نعمتت افزون کند!
موفق باشید و ابرهای زندگیتون همیشه پر باران
موفق باشید و ابرهای زندگیتون همیشه بهاری و پر باران
موفق باشید و ابرهای زندگیتون همیشه پرباران![]()

از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ ميگه 99 صفحه رو خالي ميذارم. صفحه آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه ميميرد. ![]()
۱- آنچه را طاقت نداری با زحمت برخود مبند.
۲- آنچه را به دست نمی آوری دنبال مکن.
۳- بر آنچه قدرت نداری حساب باز مکن.
۴- جز به اندازه ای که به دست می آوری بخشش مکن.
۵- جز به اندازه ای که کار انجام داده ای پاداش مخواه.
۶- جز به آنچه از اطاعت خدا رسیدی خوشحال مباش.
۷- جز آنچه خودت را سزاوار و اهل آن میدانی عهده دار مشو و در دست مگیر.
ماه محرم٬ ماه خون٬ ماه سالار شهیدان گرامی باد

همه هستیمو مدیون چشاتم - مداح: حسین گلسرخی
آقام ابا عبدالله الحسین - مداح: حاج مهدی سلحشور
وقتی که اسم تو می آد - مداحان: سلحشور و میرداماد
زکربلا اومدم این دل جا مونده تو حرمت - مداح: احد قدمی
امیرم الهی برات بمیرم - مداح: سید مهدی میرداماد
روح الله تويی عين الله توي - مداح: حاج عبدالرضا هلالی
سلام ٬
دوباره این منم که مینویسم.
دوباره این منم که خسته ام.
دوباره این منم که از پس سالها
به خویشتن رسیدم اما٬ چه تنها - چه جدا - چه بی صدا !
دوباره من دلم تنگ است
هوای زندگی سخت است
تو این هوای ابری و سرد و بی باران
یه تکه ابر سیاهم ٬ جدا مانده از یاران
یه تکه ابر سیاه که از همان آغاز
موظف است به سکوت و نگفتن راز.
چه میشد اگر روزی این ابر سیاه
کوچ میکرد ٬ از این دیار ناله و آه
چه میشد اگر فقط گاهی
سفر میکرد ٬ به وادی شادی.
به هر حال این منم که آوارم
به هر روش که حساب کنی٬ بیچارم
به خاطر ندارم برای اولین و آخرین بار٬
کی٬ کجا و چه وقت فرمان داد٬ که ببار !
به خاطر ندارم طنین باران را !
به خاطر ندارم سپیدی را !
به خاطر ندارم هوای پاک را !
به خاطر ندارم زمین خیس را !
به خاطر ندارم ظهور رنگین کمان را !
من فقط این را به خاطر آورم:
مشق اشک و جدول ضرب کتاب عاشقی
دفتر نقاشی و خط سیاه سادگی
حفظ تاریخ و زمان اولین افسردگی
نقطه عطف شکستن٬
آخر هر جمله از متن رمان زندگی.
آری چنین است این زندگی٬
آه که چه بیرحم است این زندگی !
تمام زندگی سیاه و دل سیاه و تقدیر سیاه
آری منم ابر بی باران - ابر خاکستری همان ابر سیاه.
دوستان اگه از خوندن این مطلب ناراحت شدین منو ببخشین. حرفای دل همیشه شیرین نیستن چون حقایق همیشه تلخ هستن.
موفق باشین و ابرهای زندگیتون همیشه پر باران
عجب دوره و زمونه ای شده ها٬ نه ؟
زمونه ای که توش همه جور آدم با تصاویر عجیب و متفاوت راه دید مارو میبندن.
یکی تصویر زیبایی داره و دلت رو میبره٬ اما...اما وقتی به خودت میای میبینی هر چی داشتی و نداشتی اعم از مادی و معنوی همه رو به تاراج برده و یه جا یه گوشه داره از حماقت تو شعر نو میسراید که:
هان ای فلانی!
عجب همرنگ مایی.
عجب سرخ و سپیدی، چه قدر زرد و سیاهی
عجب تاراج کردم
تو را هرچه بها داشت
عجب رفتار کردم
تو را آنچه سزا داشت
چه حالی و چه بزمی و چه بوی جانفزایی
چه رندی و چه خنگی و چه گند بیصدایی
ازین بهتر چه خواهم، که اینگونه تباهی
ازین بهتر مگر هست، که آسان کردمت پست !!!!!!!!!!!!
عجب زمونه ای شده!
یکی تصویر زشتی داره. اونقد زشت که با دلی آروم و قلبی مطمئن با پاهای خوشگل و مامانی و قشنگت خوب لهش میکنی و بعد میفهمی که ای دل غافل این عجب آدم ماهی بو د و ما نمیدونستیم و واسه اینکه خودتو از عذاب وجدان خلاص کنی میگی: وا من که کاری نکردم. میخواست نره زیر پام. اونوقت اون بدبخت که همین چند لحظه پیش با کاردک از کف زمین جداش کردن با یه نسیم ملایم از زمین برای همیشه جدا میشه و میره هر جا که باد بره... میره اون بالا ها.... میره به آسمونا میره و میره و زیر لب میگه:
هان ای فلانی!
چه پر رنگ و ریایی.
چه بیرحمی، چه بی قلبی ، عجب از جنس سنگی!
مرا هرگز ندیدی
تو آنگونه که بودم
مرا تدبیر کردی
از آن تصویر که هستم.
نفهمیدی چه رنجی من کشیدم
ندیدی قطره هایی که چکیدن
الهی عاقبت روزی بیاید... مرا دریابی آنگونه که بودم!
عجب زمونه ای شده!
کی میگه ما تو خوب زمونه ای هستیم؟
دلیل بیاره!
یه دلیل بیاره که ما آدم ها خیلی نه، یه ذره خوبیم.
یه دلیل بیاره که قلب یه نفر پاک مونده هنوز... عطر گلای بهشت روش مونده هنوز.
کی میگه کلیشه شده این حرفا
کی میگه تکراری شده این حرفا
دلیل بیاره!
این حرفا ناله نیست ، این حرفا گلشعر نیست
این حرفا ازون حرفایی که اگه 24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته و 30 روز ماه و 12 ماه سال هم بگی بازم تازه است. چون همیشه یه دلی هست که به ریش این و اون میخنده ، چون همیشه یه دلی هست که زیر پا له بشه. تازه فقط که این نیست! این که گفتم فقط شرح 1 از هزار بود!
این حرفا درد! این حرفا رنج! این حرفا زهر! اما حقیقت...حقیقت محض!
یه حقیقت که هممون خوب میدونیم ، اما تلاش شایان تقدیری میکنیم که نادیده بگیریمش.
اما تا کی؟ ها ؟ تا کی؟ چند هزار سال برای خواب چهار فصل ما کافیه؟ یعنی کی زمان بیداری فرا میرسه؟ فکر میکنی به عمر منو تو قد بده ؟
عجب زمونه ای شده!
![]()
![]()
![]()
![]()
شهر هرت

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله ۵ دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتما بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش ميگن مرواريد در صدف

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که ۳۳ بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر ميگن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که ۲ سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني ۵۰۰ نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..
شهر هرت جايي است که ...
